درنگ

یونگ و کشف روان - بخش دوم : نا خودآگاه جمعی، غرایز و کهن الگوها

یونگ و کشف روان - بخش دوم : نا خودآگاه جمعی، غرایز و کهن الگوها

چنانچه گفتیم، ناخودآگاه نزد یونگ از دو بخش تشکیل می شود: ناخودآگاه شخصی و ناخودآگاه جمعی.

ناخودآگاه جمعی؛ لایه عمیق تری در ناخودآگاه است که تجربه و زیست شخص در شکل گیری آن نقشی ندارد، غیر شخصی است و در میان همه آدمیان مشترک.

ناخودآگاه جمعی از دو بخش به هم مرتبط تشکیل شده است: غرایز و کهن الگوها

در اندیشه یونگ، ناخودآگاه جمعی، روح جمعی بشر نیز هست. او می گوید روان انسان نیز مانند سایر اندام ها، تاریخ تکامل خود را دارد و آثار این تکامل، در ناخودآگاه جمعی، ثبت و ضبط شده است. به بیانی دیگر، ناخودآگاه جمعی، ناخودآگاه انسان در طول تاریخ است. او در کتاب خاطرات، رویاها، اندیشه ها می گوید: "گرچه ما ابنا نوع بشر، صاحب زندگی شخصی خودمان هستیم، در حدی وسیع، نمایندگان، قربانیان و مروجین روحی جمعی هستیم که سالیان عمرش با قرن ها حساب می شود. همه عمر می توانیم بیندیشیم که به راه خود می رویم و شاید هرگز پی نبریم که در قسمت اعظم آن، نعش هایی بر صحنه تماشاخانه جهانیم."

ناخودآگاه جمعی در اندیشه یونگ مانند یک حلقه اتصال بین انسان هاست. برای نمونه ممکن است دوست شما دچار ناراحتی باشد و شما بدون اینکه از این ناراحتی اطلاعی داشته باشید، در درون خود احساس یا نشانه هایی از این ناراحتی بیابید. بی گمان اگر این شعر مولانا را که گفته است: "چنان بسته است جان تو بجانم/ که هر چیزی که اندیشی بدانم" را برای یونگ بخوانید، او پای ناخودآگاه جمعی را وسط خواهد کشید.

1- غریزه:

Instincts

غریزه در معنای عام، رهنمودی است درونی بی آنکه از کسی یا به تقلید فراگرفته شده باشد. بسیاری از اعمال و رفتارهایی که در حیوانات مشاهده می شود به غریزه نسبت داده می شود. مانند مهاجرت پرندگان یا تولید مثل آنان. در مورد انسان هم مثال معروف غریزه، مکیدن پستان توسط نوزاد است. عمل مکیدن را کسی به نوزاد یاد نداده و گویی رهنمودی است که از همان بدو تولد در روان او موجود بوده است. همین ویژگی در مورد امور معنوی و صرفا در مورد انسان را فطرت می نامند. مانند خداشناسی، گرایش به زیبائی، آزادی، حقیقت‌جوئی یا میل به کمال.

غریزه در ترجمه های فارسی متون روانکاوی رانش و سائق نیز ترجمه شده و در نظریه های مختلف ویژگی ها و غایت یکسانی برای آن برشمرده نشده است. فهرست مشخصی نیز از آنها وجود ندارد.

فروید غرایز را به دو دسته کلی زندگی و مرگ تقسیم کرد. غریزه زندگی یا میل جنسی (اروس Eros) آن دسته از غرایز آدمی که با حفظ بقا مربوطاند و غریزه مرگ (تاناتوس Thanatos) به ویرانگری، تهاجم و خشونت. منبع تحریک غرایز در جسم آدمی است و هدف آن برطرف کردن تنش و هیجان. اما عمل غریزه معمولا معطوف به چیزی در بیرون است. گرسنگی تنشی در جسم ایجاد می کند اما عمل غریزه معطوف به غذا خوردن می شود. گرسنگی در دسته غرایز زندگی قرار می گیرد اما پرخوری و اشتهای سیری ناپذیرآدمی که موجب آسیب رسانی به او می شود در دسته غرایز مرگ.

یونگ نیز مانند فروید غریزه را یکی از عوامل تعیین کننده رفتار انسان و یکی از نیروهای اصلی انگیزاننده رویدادهای روانی می داند. در دیدگاه یونگ تمامی فرآیندهای روانی که انرژی آنها تحت کنترل خودآگاه نباشد، غریزی هستند. حتی آن دسته از فرآیندهایی که به سبب ارادی بودن از خودآگاه نشات گرفته اند، در شرایطی خاص با تامین انرژی از سوی ناخودآگاه، غریزی می شوند. البته این تعریف شامل فرآیندهایی که زمانی آگاهانه بوده اند اما به مرور تبدیل به فرآیندی خودکار شده اند نمی شود.(برگرفته ازمجموعه آثار-6- پ 765)

غرایز ریشه کن ناشدنی اند. پیش از پیدایش حس آگاهی در انسان، وجود دارند و پایه های روان آدمی را تشکیل می دهند. پس از ایجاد حس آگاهی نیز وجود دارند و اهداف موروثی خود را دنبال می کنند.

یونگ می گوید: " کاملا احتمال دارد که همه کارکردهای روانی انسان بنیادی غریزی داشته باشد. چنان که حیوانات نیز آشکارا این گونه اند." (ضمیر پنهان)

یونگ معتقد است نادیده انگاشتن سرشت غریزی انسان می تواند عامل بروز مشکلاتی در جسم و روان انسان باشد. همچنان که تسلیم محض و جولانگاه غرایز بودن، تمدن را نابود و سازگاری اجتماعی را غیر ممکن می سازد. او بر دو موضوع مختلف که سبب دوری انسان از سرشت غریزی خود شده انگشت می نهد:

عقل گرایی و تاکید بر خودآگاه، اخلاق و قواعد آن، فرهنگ، قوانین و مقررات و مذهب همه و همه به دربند کشیدن سرشت غریزی انسان همت گمارده اند. چه اگر غرایز با طبیعت خود آزادی عمل کامل داشته باشند، زندگی اجتماعی غیر ممکن خواهد بود.(برگرفته از مجموعه آثار-8- پ 165).

علاوه بر این عوامل یونگ بر یادگیری انگشت می نهد و آنرا عاملی دیگر در تغییر و دگرگونی غریزه می داند: "احتمالا پر بیراه نرفته ایم اگر بگوییم که ظرفیت یادگیری که تقریبا از صفات اختصاصی انسان و مبتنی بر غریزه تقلید است در حیوانات نیز یافت شده است. در سرشت این غریزه است که کنش های غریزی دیگر را مخدوش کند. نهایتا تغییرشان دهد." (ضمیر پنهان)

 

2- کهن الگو یا سرنمون (Archetype)

مقدمه ای در باب اهمیت رویا در روانکاوی:

ناخودآگاه برای ابراز خویش روش های مختلفی دارد. فراموشی ها، لغزش های زبانی، تخیلات، افکار خود به خودی و... رؤیاها. در این میان، رؤیا اهمیت ویژه ای در روانکاوی دارد. در خواب، خودآگاه کنترل امور را از دست می دهد و ناخوداگاه به زبان رویا و با شیوه و تکنیک های خاص خودش سخن می گوید. نمادسازی ها و تکنیک هایی مانند جابجایی، تراکم و ... که بحث درباره آنها مطلبی مستقل را طلب می کند.

فروید دریافته بود بعضی اشکال و نمادهایی که در رؤیا ها نمایان می شوند ریشه در تاریخ و اسطوره های ابتدایی دارند. او آنها را پس مانده های کهن نامید اما در کارها و نظریات او چندان جایگاهی نیافتند. یونگ اما تکرار معنادار این نمادها در خواب افراد مختلف از سراسر جهان را مورد پژوهش و بررسی دقیق تر قرار داد و دریافت این تداعی ها و نمایه ها در همه جا و همه کس دیده می شوند، چه رؤیابین تحصیل کرده باشد چه بی سواد، چه آدمی باهوش باشد چه کم هوش و این بقایای کهن به هیچ وجه تفاله های زاید ادراک نیستند. "آنها به سبب مختصات تاریخی خود، کارکرد و ارزش ویژه خود را دارند. این تداعی های تاریخی، جهان عقلایی خودآگاه را با دنیای غریزه ها پیوند می دهد."(ضمیر پنهان)

یونگ نظریات خود در باب "پس مانده های کهن" را "کهن الگو (Archetype) " یا آرکتایپ نامید.

ناخودآگاه جمعی بیشتر از کهن الگوها تشکیل شده است.

کهن الگوها یا الگوهای باستانی رفتارها و فرمهای اولیه ای که در همه جا و بین همه مشترک است. در تمامی انسان ها از بدو تولد موجودند و به صورت نیرویی در سطح عمیق ناخوآگاه قرار دارند. این قالب های از پیش تعریف شده روان از خلال آگاهی شخص، خود را می نمایانند و در شکل گیری تجربه او از جهان نقش ایفا می کنند، اگرچه بصورت مستقیم و بی واسطه قابل تجربه نیستند اما بازتاب آنها را بارها در شخصیت و رفتار انسان ها، افسانه ها، اسطوره ها، هنر و دین می بینیم و هم از این حیث کاوش در افسانه‌ها و اسطوره‌ها را می توان مهندسی معکوس تاریخِ روان انسان دانست.

به بیانی ساده تر، از نظر یونگ در روان آدمی اشکال نمونه وار یا تیپ هایی وجود دارند شامل راه و رسم اندیشیدن، رفتار و کردار، احساس و تخیل. بازتاب آنها را می توانیم در رفتار آدمی مشاهده کنیم. یعنی رفتارهایی وجود دارد که با وجود تفاوت در میان آدمیان و در زمان های مختلف و فرهنگ های مختلف، می توانیم بگوییم آن رفتار بازتابی از آن نمونه اولیه یا کهن الگو است.

برای نمونه: قهرمان ها در همه اسطوره ها و افسانه ها و در میان همه فرهنگ ها دیده می شوند (مانند رستم در شاهنامه فردوسی). هرگاه قصد توصیف مصداقی از آنها را داریم کافی است بگوییم: مانند یک قهرمان عمل کردو می توانیم بگوییم اینجا با کهن الگوی قهرمان سروکار داریم.

نظریه های یونگ در باب کهن الگوها، به پر اهمیت ترین بخش کارهای او تبدیل شد. مخالفان و موافقان فراوانی در حوزه های مختلف از روانشاسی تا فلسفه، در این باره سخن گفته اند. نقدهایی فراوانی نیز بر این نظریه وارد شده است.

از سوی دیگر، نوشته ها و آثار یونگ در مورد کهن الگوها متمرکز نیستند. او حرف های فراوانی در این باره گفته و تعابیر مختلفی ارایه کرده است. عبارت مختلفی نیز در توصیف کهن الگو بکار برده است.

آنتونیو مورنو در کتاب یونگ، خدایان و انسان مدرن می گوید: "در واقع یونگ ایده سرنمون (کهن الگو) را از قدیس آگوستن وام گرفته، آنجا که از اندیشه های اصلی سخن می گوید. اندیشه هایی که بخودی خود پدید نیامده بلکه در فهم الهی مستترند. این اندیشه های اصلی را می توان به زبان ساده آرکتیپ نامید.یونگ برای تعریف سرنمون عباراتی گوناگون بکار می برد: تمایلات کلی ذهن، نوعی آمادگی جهت تولید اندیشه های اساطیری یکسان و مشابه، گنجینه ای از روان جمعی، از اندیشه های جمعی، از آفرینندگی، راه و رسم اندیشیدن، احساس و تخیل کردن، که هرکجا و هر زمان فارغ از سنت پدید می آیند. اشکال نمونه وار رفتار و کردار که هرگاه به سطح آگاهی می رسند، در هیات اندیشه ها و تصاویر و انگاره ها نمود می کنند. قالب ها یا مجراهایی که در مسیرشان زندگی روانی پیوسته در جریان بوده است."

کهن الگوها بی شمارند. یونگ دسته بندی کامل یا فهرستی از آنها ارایه نکرد. منشا کهن الگو ها هم نامشخص است. اگرچه یونگ در آثار خود بصورت پراکنده در مورد این موضوع توضیحاتی ارایه کرده اما در نهایت نمی توان سرمنشا کهن الگوها را از میان آنها یافت در نهایت یونگ در کتاب انسان و سمبولهایش می گوید "سرمنشا آنها مشخص نیست".

رابطه بین کهن الگوها و غرایز

کهن الگوها و غرایز هر دو بر رفتار و شخصیت آدمی تاثیر گذارند. یونگ در مورد رابطه بین کهن الگوها و غرایز می گوید کهن الگوها، الگوی رفتارهای غریزی اند.(ناخودآگاه جمعی و کهن الگوها) کهن الگوها بر پایه غرایز استوار گردیده اند و تشریح کننده این غرایز اند و از کیفیتی ملکوتی برخوردارند که گاه ترس برانگیزند. (ضمیر پنهان)

همچنین یونگ در کتاب انسان و سمبولهایش می گوید: "غریزه کششی جسمانی است که بوسیله حواس دریافت می شود. البته غرایز بوسیله خیالپردازی ها هم بروز می کنند و اغلب بوسیله نمایه های نمادین حضور خود را آشکار می کنند. و من همین بروز غرایز را کهن الگو نامیده ام."

اما کهن الگو در اندیشه یونگ تنها به جسم، رفتار و شخصیت کهن الگویی محدود نمی شود، بلکه اندیشه و معنا را هم در بر می گیرد(هرچند اندیشه و معنا خود بر رفتار و شخصیت تاثیر می نهند). برای نمونه، کهن الگوی معنا یا "پیر دانا" که یونگ آنرا موجود هدایت گر و روشن گر و سرچشمه سخنگوی روح می داند و نماد دانش، بصیرت و خرد است، ممکن است در تاریکی و گم گشتگی انسان یا آنجا که او نیازمند درون بینی و پند نیکوست پدیدار شود و یاریگر او باشد.

خویشتن (Self)

خویشتن، مهمترین کهن الگو است و در عمیق ترین لایه های ناخودآگاه قرار دارد. یونگ آنرا "خدای درون"(مجموعه آثار -7- پ 399) نیز می نامد. نماد یکپارچگی و وحدت ابعاد مختلف و متضاد روان: وحدت خودآگاه و ناخودآگاه، جنبه های مردانه و زنانه، خیر و شر. بنابراین، خویشتن درجه ای است که با طی طریق می توان بدان متحقق شد. این سفر بسوی خویشتن را یونگ فرآیند فردییت نامیده است. حاصل این سفر، تولدی دوباره است. انسانی تمامیت یاقته، مستقل و یگانه. اما تا پیش از رسیدن به این مقام، خویشتن، مانند قبله ای است که جهت زندگی روانی ما بسوی اوست و بدان سو کشش دارد.

خود(ego) مرکز آگاهی است و نباید آنرا با خویشتن(Self) اشتباه گرفت. خویشتن، نه تنها هسته و مرکز روان است، بلکه کل ماهیت روانی ما یعنی خودآگاه و ناخودآگاه را در بر گرفته و سامان می بخشد. خویشتن است که باعث تجلی شخصیت به عنوان یک کل یکپارچه می شود.

پس خویشتن، هم هدف رشد روانی و هم سازمان دهنده آن است.

اما این طی طریق به سبک یونگ چندان هم آسان نیست. مستلزم رویارویی و پذیرش بسیاری از جنبه های منفی شخصیت و عبور از تاریکخانه ها و گیر و گرفت های روح است که معمولا ترجیح می دهیم با فرافکنی و انکار خود را مبرا از آنها بدانیم.(در بخش های بعدی این نوشتار در مورد این گیر و گرفت ها، تناقض ها، سایه، آنیما و آنیموس صحبت خواهیم کرد).

ادامه دارد.

منابع:

  • The Collected Works of C. G. Jung (complete Digital Edition)
  • ناخودآگاه جمعی و کهن الگوها، کارل گوستاو یونگ - مترجم: ابوالقاسم اسماعیل پور- نشرقطره
  • ضمیر پنهان: نفس نامکشوف، کارل گوستاو یونگ - مترجم: ابوالقاسم اسماعیل پور- نشرقطره
  • انسان و سمبولهایش- کارل گوستاو یونگ،ماری لویزفون فرانتس، جوزف ال. هندرسن، دکتر آنیه لایافه، یولانده یاکوبی - مترجم: محمود سلطانیه - نشر جامی
  • یونگ، خدایان و انسان مدرن، آنتونیو مورینو - مترجم داریوش مهرجویی - نشر مرکز
  • خودآموز يونگ - رود اسنودن -مترجم نورالدين رحمانيان - نشر آشیان
برچسب ها
اشتراک گذاری در :
امین برهمند
مشاور و مدرس کسب و کارها در حوزه فن آوری اطلاعات

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه