درنگ

یادداشتی کوتاه بر "قصه ارباب معرفت"

یادداشتی کوتاه بر "قصه ارباب معرفت"

چهره ای که دکتر سروش از ملامحسن فیض کاشانی در "قصه ارباب معرفت" می نمایاند، مردی "از تبار عالمان و عارفان" اما بی اعتقاد و حتی مخالف با تصوف و اصول عرفان نظری است. کسی که حتی اگر جایی سخنی را از بزرگان این قوم، مقبول دیده و نقل کرده، از بردن نام صاحب سخن اجتناب کرده است.

 

فیض اما تصویر دیگری نیز دارد:

خم ابروی تو محراب رکوع است و سجودم

بی‌خیال تو نباشد نه قیامم نه قعودم

آنچه را علم گمان داشتم از سینه ستردم

عقده جهل به لا حول ولا قوه گشودم

----

طالب علمم ولیکن نه چو اهل مدرسه

با هوا در چالشم از من چنین میخواهد او

میکنم حق را عبادت خشک لیکن نیستم

عابد صوفی وشم از من چنین میخواهد او

 چهره ای که در اشعار عاشقانه و شورانگیزش وضوح بیشتری پیدا می کند.

دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی

ز کدام باده ساقی به من خراب دادی؟

چه دل و چه دین و ایمان همه گشت رخنه رخنه

مژه‌های شوخ خود را چو به غمزه آب دادی

دل عالمی ز جا شد چو نقاب بر گشودی

دو جهان به هم بر آمد چو به زلف تاب دادی

در خرمی گشودی چو جمال خود نمودی

ره درد و غم ببستی چو شراب ناب دادی

ز دو چشم نیم مستت می ناب عاشقان را

ز لب و جوی جبینت شکر و گلاب دادی

همه کس نصیب خود را برد از زکات حسنت

به من فقیر و مسکین غم بی‌حساب دادی

همه سرخوش از وصالت من و حسرت و خیالت

همه را شراب دادی و مرا سراب دادی

ز لب شکر فروشت دل “فیض” خواست کامی

نه اجابتی نمودی نه مرا جواب دادی

 ----

آنچه از آثار و احوال او به ما رسیده، نمایانگر تغییر و تبدیلی شگرف در اندیشه و آرا و نظرات اوست. تا آنجا که می توان با استناد به آثار (برای نمونه رساله شرح صدر) و اشعار وی ، چنین نتیجه گرفت که فضای فکری و برخی نظریات او بالکل تغییر کرده است.

این تغییر و تبدیل برای فیض کم هزینه هم نبود. تا آنجا که عده ای مانند شيخ‌ احمد احسائی بنیان‌گذار مکتب شیخیه یا خلیل بن غازی قزوینی معروف به ملاخلیل او را تکفیر کردند.

میتوان یقین داشت این چهره فیض از دید دکتر سروش پنهان نبوده است. اما چرا ایشان در "قصه ارباب معرفت" بدان نپرداخته اند، جای تامل و درنگ بیشتری دارد.

برچسب ها
اشتراک گذاری در :
امین برهمند
مشاور و مدرس کسب و کارها در حوزه فن آوری اطلاعات

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه