درنگ

گزین گویه هایی از کتاب طبقات الصوفیه خواجه عبدالله انصاری

گزین گویه هایی از کتاب طبقات الصوفیه خواجه عبدالله انصاری

پیش نوشت 1: پیر هرات، خواجه عبدالله انصاری از بزرگان عرفان و تصوف و ادب پارسی است. کتاب طبقات الصوفیه، مجموعه‌ى تقريرات اوست، در جلسات تعلیم و ارشاد.

پیش نوشت 2: در این نوشتار هرجا شیخ الاسلام آمده یا نام گوینده سخن ذکر نشده، گوینده، خواجه عبدالله انصاری است.

این گزین گویه ها، برغم ساده و کوتاه بودنشان انفجاری از معنا را در پی دارند. در این زندگی پر شتاب که گویی تمام توانش را برای تسخیر توجه آدمیان بکار گرفته و او را از پرداختن به دنیای درون منع می کند، دست در دست این عبارات می توان در عالم معنا سیر کرد. گاهی مانند دارو، شفای جان بیمار آدمی می شوند و گره از گیر و گرفت های آن بر می گشایند و گاهی دستی می شوند که می خواهد از خواب بیدارمان کند و گاهی، تبری برای شکستن بت های ذهن آدمی.

  • و گفت(ابوبکر وراق ترمذی): عالم فرود از سخن خویش است و حکیم با سخن خویش است برابر، و عارف و محقق ورای سخن خویش است.
  • در توحید حروف حجابست.
  • به او نه بقدم روند، که بهمم روند.
  • بسوزن کوه کندن آسانتر، از کبر از دل بیرون کردن.(ابو هاشم کوفی)
  • آنکه از عالم بعلم راضیست مفتونست، علم سیرت راست، علمی که ترا سیرتی ندهد فتنهٔ تو باشد، آگاهی چه بکار؟ که به آن کار کرد نبود، آگاهی که ترا بکار ناید ترا فتنه باشد.
  • علم عارف را پای بند است، لکن عارف بی‌علم دیو است.
  • و حلاج گفت با پسر خود در وصیت که چون جهانیان در اعمال کوشند، تو در چیزی کوش که ذره ای از آن مه و به از کردار همه آدمی و پری   باشد. گفت: آن چیست؟ گفت معرفت!
  • شیخ الاسلام گفت: از خود در گذشتی باو رسیدی.
  • گفت (طلحة بن محمد بن الصباح) که خواهی ترا پندی دهم که پنجاه سالست با خلق می‌دهم بنه می‌پذیرند؟ گفت خواهم. گفت: تهمت بر کردار خود نه تا قیمت گیرد، و تهمت از خلق برگیر، تا جنگ برخیزد.
  • سهل علی مروزی را پرسیدند که از نواختهای اللّه که بنده بدان بنوازد، کدام مه است؟ گفت فراغت دل.
  • بولعباس عطا گفت: ار نیاری که دست در او زنی، دست در دامن دوستان او زن.
  • شیخ الاسلام گفت: جز از فردانیت و اولیت، همه علت‌اند، بهیچ چیز مشغول مشوید، که درین علم همه علمها هیچ چیز نبود. نه شناخت جوی، که از دیدار آید. دیدار جوی که از شناخت آید «فی مناجاته»؛ الهی! از معرفت رسمی و حکمت تجربتی و محبت عبارتی فریاد.

 یکی از امتیازهای این کتاب نسبت به سایر تذکره ها این است که ایشان، تنها به نقل سخن اکتفا نکرده و جایی که لازم دیده به شرح، نقد و بسط موضوع پرداخته اند. برای نمونه:

شیخ الاسلام گفت که: فرا علی سهل گفتند که: یاد داری روز بلی(اشاره به روز الست و خطاب "أَلست بربّكم قالوا بلی" است)؟ گفت: چون ندارم، گویی که دی بود.
شیخ الاسلام گفت: که درین نقص است، صوفی را دی و فردا چه بود؟ آن روز را هنوز شب نیامده، صوفی درآن روز است، صوفی در وقتست او ابن الوقت، و او ابن الازل است. تو از پدر زادی و عارف از وقت، تو در خانه نشستی و عارف در وقت. تو در مرکب سواری و وی بر وقت. تو بنده ی وقتی و عارف اشمنده «آشامنده» وقت. وقت جام اوست و تو اشمندهٔ «آشامنده» وقت. عارف و صوفی را دی و فردا نبود. او بوقت قایمست و بر وقت موقوفست. صوفی را با وقت دیگر چه کار؟ صوفی چه بود؟ صاحب وقت، صوفی در ازل خود بشنیده، وطن صوفی وقت او اید و نسبت او موجود او اید و صورت او حال او اید.

برچسب ها
اشتراک گذاری در :
امین برهمند
مشاور و مدرس کسب و کارها در حوزه فن آوری اطلاعات

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه