از تذکرة الأولیاء - جملاتی از شیخ ابوالحسن خرقانی

از تذکرة الأولیاء - جملاتی از شیخ ابوالحسن خرقانی

از تذکرة الأولیاء - جملاتی از شیخ ابوالحسن خرقانی

و گفت: چشنده ام و خود ناپديد وشنونده ام و خود ناپديد وگوينده ام و خود ناپديد.

و گفت: عافیت را طلب کردم در تنهائی یافتم و سلامت در خاموشی.

و گفت: در سرای دنیا زیر خاربنی با خداوند زندگانی کردن از آن دوستر دارم که در بهشت زیر سایه طوبی که از او من خبر ندارم.

و گفت: اگر آنچه در دل من است قطره يي بيرون آيد جهان چنان شود که در عهد نوح، عليه السلام.

و گفت: اگراز ترکستان تا بدر شام کسی را خاری در انگشت شود آن از آن منست و همچنین از ترک تا شام کسی را قدم در سنگ آید زیان آن مراست و اگر اندوهی در دلیست آن دل از آن منست.

و گفت: در اندرون پوست من دریائی است که هرگاه که بادی برآید از این دریا میغ و باران سربرکند ازعرش تا بثری باران ببارد.

و گفت: روز قیامت نگویم که من عالم بودم یا زاهد یا عابد. گویم تو یکی ای. من زان یکی تو بودم.

و گفت: هرچه در هفت آسمان و زمین هست به تن تو در است. کسی می باید که ببیند.

و گفت که بایزید گفت نه مقیم و نه مسافرم. و من مقیمم در یکی ای او سفر می کنم.

برچسب ها
اشتراک گذاری در :
امین برهمند
مشاور و مدرس کسب و کارها در حوزه فن آوری اطلاعات

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه